تبليغاتX
هفتایی هاوفرزاد

جنگ شبانگاهي رمضان هر شب تابيست و چهارم مهر در سالن ايوان عطار در كاخ سعدآباد از ساعت 9.30 شب


 

                                     با


 

                                          اجراي فرزاد حسني

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 8:21 |
Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

http://www.kooleposhty85.blogfa.com/

http://www.yase7.blogfa.com/

 Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 16:33 |
سلام 

دیروز یه روزه

به یاد موندنی بود

محشر بود گزارشش رو میدم بعدا

 

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:24 |
دوستای عزیزم سلام

جمعه  من مهمون هفت شنبه ام واسم دعا کنید

برنامه ی به یاد موندنیه بشه و حالا یه شعر از فرزاد

مژده بده دارم می یام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت
مژده بده عــــــــــــــــــــــــاشقتم یه دنیا
نگام نکن گر می گیره خیالت
مژده بده نفس کشیده دریا
نگاه ماهی دل موج و برده
نفس نفس میزنه تنگ امسال
آخ............آخ...........آخ که یه شیشه به تو دل سپرده
مژده بده شکوفه آشتی کرده
رد یه بوسه مونده روی ساقه
تمام دنیامو می خوام ببازم
به پای جانانه ترین علاقــــــــــــــــــــــــــــه
مژده بده عاشقـــــــــــــــــــــــی آسون شده
ستاره چشمک زده.....شب گم شده
خاطر مهتاب و پریشون نکن
تازه جهان رنگ ترنم شده
مژده بده هر چی که بود گذشته
خوب و بدش فقط برات خاطره ست
آخر هر حادثه ی خواستنی
تویــــــــــــــــــــــــــــی که یادت نفس پنجره ست

 

 

و این یه مصاحبه با فرزاد تو ی تلاش

1.ازدواج کردید؟

خیر.

2.چرا تا حالا ازدواج نکردید؟

یکسری پیشامدها باید پیش بیاد!واسه من هنوز پیش نیومده.

3.سال 86 هم قصد ازدواج نداری؟

من چنین حرفی نزدم!از این بهتون ها به من نزنید!من همیشه قصد ازدواج دارم!

4.از زندگی راضی هستید؟

بحمدا...هوا بسیار خوب است!صبح ها قدم می زنیم و شبها می خوابیم.

5.یک توصیه به مجردها درباره ی تاهل تجویز می کنید؟

مجردها در عین حال که مجرد هستند به بلایی که بعدها به سرشان خواهد آمد مثل تاهل فکر کنند.

6.آخرین فیلمی که دیدید؟

اتوبوس شب کیومرث پوراحمد.

7.بهترین فیلمی که دیدید؟

با در نظر گرفتن معیار جشنواره سنتوری.

8.الان چه کتابی می خوانید؟

مدت هاست روی تاریخ انقلاب به خاطر برنامه فوق العاده مطالعه می کنم و خاطرات خیلی ها را خوانده ام.

9.بهترین کتابی که خواندید؟

کی؟این سوال خیلی کلی است.بهترین کتابی که موجود هست و همه باید بخوانند قرآن است.

10.چقدر دنبال مد هستید؟

من کلا آدم رو مدی هستم!مگه میشه کسی دنبال مد نباشه؟ولی من معتقدم آدم باید مد را مطابق با شان خود انتخاب کند.

11.چقدر پول لباس می دهید؟

بسیار نمی تونم عدد بگم نه در ذهنم هست و نه اگه باشه می گم!من چون برنامه ی تلویزیونی دارم به خاطر احترامی که برای بیننده هایم و زیبایی بصری و زیباشناختی برنامه قائل هستم و با توجه به اینکه تنوع یکی از ارکان برنامه سازی است سعی می کنم که هر شب با یک لباس بیایم و چون هر شب برنامه دارم(منهای بازی در سریال و فیلم که معمولا لباسها از خودمان است)مجبورم خیلی لباس بخرم.

12.چه کار متمایزی در سال 85 کردید؟

برنامه فوق العاده متمایزترین کار امسالم بود.

13.سال 85 برای شما چقدر اومد داشت؟

همه ایام خدا اومد دارند گهگاه حوادث روزگار و نابخردی های ما باعث می شود به ما خوش نگذرد.

14.جذاب ترین نکته ی سال 85؟

پخش برنامه ی کوله پشتی در ساعت 9 شب.

15.آشپزی بلدید؟چه غذایی دوست دارید؟

اصلا ابدا-قورمه سبزی و چلو کباب.

16.چه رنگی را می پسندید؟

همیشه گفتم آبی و مشکی.

17.چه گلی را دوست دارید؟

چون گلها را چندان نمی شناسم همه آنها را دوست دارم.

18.یک قطعه شعر زیبا؟

دعوتت می کنم امشب به نبودنم به یادم/تو به من دنیارو دادی من به تو خاطره دادم

19.یک جمله قصار؟

بایک سوال نمی شود بهترین چیزرو از بین بهترین ها انتخاب کرد!

20.یک تعریف از عشق؟

تورو خدا هر کسی رسید یک بلایی سر این کلمه آورد!مارا وادار نکنید!

21.توصیه برای یک جامعه ی خوب؟

برای داشتن یک جامعه خوب از توصیه کردن به یکدیگر بپرهیزیم و به شدت به فکر ارتقای خودمان و درست عمل کردن باشیم.

22.تصور شما از اوضاع جهان در سال 86؟

اوضاع خیلی خوبه به نفع آدم های صادق و شجاع و انقلابی.

23.سال 85 به مستمندان چقدر کمک کردید؟

اجازه بدید یه چیزهایی بین خودمون و خدایمون پنهون بمونه.

24.یعنی این کار رو می کنی؟

باید این کاررو بکنیم.

25.سال 86 سال خوک است.از خصوصیاتش چه تعریفی دارید؟

من با چیزهای نجس ارتباطی ندارم درمورد سال سگ هم همین را گفتم.

26.سال جدید را برای ایران چگونه می بینید؟

با توجه به میل مردم نسبت به تعالی مطمئنم سال بسیار خوبی خواهد بود.چرا که مردم ما بر اثر باورهای خودشان معتقدند که لحظه ای نباید ساکن بود و باید حرکت کرد.

27.برنامه ی شما برای عید؟

هنوز هیچی معلوم نیست شاید برنامه تلویزیونی داشته باشم شاید در شهرستان اجرا داشته باشم و شاید هم مسافرت های کاری دیگری پیش بیاید.

28.چه خاطره ای دارید از عید؟

برای من قشنگ ترین نکته انتظار روزهای آخر سال نو است.من روزهای آخر سال را حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم.معتقدم از 25 اسفند تا اول فروردین جزو بهترین روزهای سال است.چون همیشه تو منتظر نو شدن یک اتفاقی.خود انتظار جذاب تر از وصال است.

29.از سیزده بدر چطور؟

من معمولا سیزده بدرها همیشه سر کار بودم!حتی تو رادیو هم برنامه داشتم.

30.از چهارشنبه سوری؟

با چهارشنبه سورس ارتباط خوبی ندارم.معمولا خاطرات بدی برایم از این انفجارها تعریف کرده اند و در کل از ضرر این شب بیشتر شنیده و دیده ام تا لطف آن.به همین دلیل بیرون نمی روم اگر هم مجبور شوم از اتومبیل پیاده نمی شوم.هرچند که این روزها میگن بعضی از تولیدات کارخانه های اتومبیل سازی خودشون هم آتیش می گیرن.

31.بدترین خبر سال 85؟

کشتار و حمله اسرائیل در لبنان.

32.بهترین خبر سال 85؟

فکر کنم توفیق بچه های حزب الله در لبنان در مبارزه با اسرائیل در ابعاد سیاسی.برای خودم هم تجربه کردن نوعی دیگر از اجرا در برنامه فوق العاده.

33.سال 85 چه کردید؟

امسال کوله پشتی و فوق العاده را در تلویزیون و همان چهار پنج برنامه ی همیشگی را در رادیو سه شنبه ی خط خطی آخرشه هفت شنبه آسمانه و برندگان را داشتم.

34.فیلم و سریال نداشتی؟

نه امسال نداشتم.

35.در سال جدید دوست دارید اول چه کسی را ببینید؟

هر کسی که بیشتر از همه منو دوست داره منو ببینه اول!

36.از کی دوست دارید عیدی بگیرید؟

مدت هاست که دیگه کسی به ما عیدی نمی ده و حتی آرزوی گرفتن عیدی رو هم فراموش کرده ایم!

37.بهترین عیدی که گرفتید چه بود و از چه کسی؟

در ایام نوجوانی از پدرم اسکناس لای قرآن.

38.رابطه شما با موضوع مرگ؟

ارتباط تنگاتنگ داریم با مرگ مثل دو خط موازی که وقتی به هم برسیم کار تمام است!

39.نظرت درمورد مرگ؟

فکر می کنم لذت بخش تر از زندگی است اگر همراه با افتخار باشد

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 11:20 |
سلام امروز روز شهادت امام هشتم ماست روز شهادت کسی که خیلی دوسش داریم وحاضریم واسش جون بدیم تسلیت میگم
+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 15:42 |
یه شعر واسه عمو حسنی ...اسم شعر حسودیم میشه!!

من به گلای پیرهنت زنجیر دور گردنت

به عطری که میزنی و میپیچه تو شهر تنت

به طرحای انگشترت به عکس جلد دفترت

به فکری که شبا میاد میگذره از بالا سرت

به برق دستبند دسات به موج ناز موژهات

به تابلوی نقاشیه اتاق مهربونات

به خودنویس روی میز هر کی پیشت باشه عزیز

خلاصشو برات بگم به همه کس به همه چیز

به دیوار های خونتون دخترای همسایتون

به اون پرنه هایی که سر میزارن رو شونتون

به امضا هایی که میدی به هرکی توی راه دیدی

به اونی که یه بار ازش آدرسی چیزی پرسیدی

به گلای گلدونتون به شمعهای شمدونتون

به آدمایی که میان یه شب میشن مهمونتون

به گفتن وخندیدنت به دیدن وندیدنت

به مهربونیت با همه به عادت بوسیدنت

به نت و ساز و ملودی غریبه آشنا یا خودی

به هر کی که ببینم خیلی باهاش یکی شدی

به ساز گیتار خودت عینک آخرین مدت

به هدیه ای که میگیری به خاطر تولدت

به عکس و به مجسمه حتی به عشقی که کمه

به قصه ی ترانه ات که زود بلد میشن همه (خدا حافظ.....)

به هرکی از راه اومده حرفای رویایی زده

به هرکی که فکر میکنه خواستنتو خوب بلده

به آینه که روبروته به بغضی که تو گلوته

به اون چیزی که میدونم قشنگ ترین آرزوته

من به زمین و به هوا به مرده ها و زنده ها

به کوچه و خیابونها به گلا و پرنده ها

من به تمام آدم ها چه دور چه نزدیک شما

به اونی که خالقته حتی به دستای خدا

به هرچی دوست داری حسودیم میشه

هر جا پا میذاری حسودیم میشه

.*********************

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 15:40 |
دعوتت میکنم امشب به نبودنم به یادم

تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم

دعوتت میکنم امشب به دلی که بی تو سرده

به دلی که پاره پارست به دلی که توبه کرده

دعوتت میکنم امشب به یه قطره اشک و هق هق

 پرپر  حادثه با تو سهم من بغض دقایق

دعوتم کن که بسوزم توی شک دل بریدن

ای خدا کی بود که برگشت سایه تو یا دل من

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 14:14 |

كاش مي‌دانستي راز اندوه مرا

كاش مي‌فهميدي غم اشعارم را

كاش مي‌دانستي در شب تيره دلمرده بي‌فردايم

حسرت ديدن خورشيد كه امين دل رويا افسرده تنهايم

كاش مي‌دانستي از چه اي دوست چنين تنهايم

كاش مي‌دانستي كه چه دردي دارم كه چه زخمي دارم

....

وقتي هوا گرفتش دل من هم خود به خود مي‌گيره. اين روزها خيلي احساس غمگيني مي‌كنم

...

خنجر از دست عزیزان خوردن کاش می دانستی چه عذابی دارد 

زندگی در شب تار  بي‌اميد فردايي تمناي سعادت و تقاضاي بهار

زندگي در پاييز زندگي در باغي كه زبي‌داد خزان خسته و پژمرده شده

كاش مي‌دانستي كه چه زخمي دارد ديدن و فهميدن

ديدن اين همه بدبيني‌ها

اين همه شب به احساس تنهای  دل سوختگان كردن‌ها

ديدن اين همه بي‌احساسي

يا كه فهميدن اين نكته كه هر كس دل ما مي‌شكند

كاش مي‌دانستي زندگي بي تو غروبي ابديست

زندگي حسرت بي پاياني است

زندگي رنج و اندوه است

زندگي  ...

...

روز رفتن اما رفتني كه با آن خاطراتي شيرين در ذهنم رنجم مي‌دهد و تمام اين لحظات برايم غمي دارد كه شايد هيچ وقت اين چنين نبوده‌ام و تمام روزهايم به اندازه اين روزها دردناك نبوده است.

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 14:53 |
سلام

تو رو خدا تو این روزای عزیز واسم دعا کنید

 

 

 

التماس دعا

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 14:10 |
فرزانه جونم انجا بهم ادرس بده  منتظرتم

دوستت دارم تا همیشه

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 14:4 |
"تو اينجايي؟"
بگو گم شه ســــــــــــتاره
بگو شب تا دلش مي خواد بباره
دوباره رخت عرياني به تن کن
بگو آيينه مکدر شه دوباره
کنار تو پر آواز قلبه
غزل بارونه جانم از حضورت
به من تا مي رسي
گل مي ده لحظه
گلستون مي شه ساعت از عبورت
توي شب کوچه هاي ترس و پرسه
منو پيدا کن از روياي پرواز
تو اينجايي که نوراني شه اسمم
به من برگرده خورشيد شبانه
که من ديوانه شم از خواستن تو
جهان رنگين کمون شه از ترانه
به من،به من،به من چيزي بده از موج و شبنم
به من چيزي بده از ماه و ماهي
صدام کن که در واشه به رويا
که رد شم از شبستان تباهي
تو اينجايي؟
تو اينجايي؟
"بگو گم شه ســـــــــــــتاره"
+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 14:13 |
صداي ناله ميباريد.
و لي تن خشكه حسرت بود.
طلوع بغض سرگردان
به عمر گريه ميافزود.
دريغ از جرعه اي خورشيد.
در اين سرماي بعد از تب
دريغ از لحظه اي ساحل
در اين امواج شب در شب
غزل مرثيه ميخواند
كبوتر در پي دام است
از اين ظلم فريبنده
خيال كفر آرام است
عقيق صبر وامانده
به صحراي سراب و خواب
طلو عي تازه ميخواهيم
بيا اي عشق عالم تاب
به رنگه پرده كعبه
به جاي پاي ابراهيم
قسم بر مسجدالاقصي
كه ما تنهاي تنهاييم
كه ما تنهاي تنهاييم

*************

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 14:9 |

اشک رازيست
    لبخند رازيست
    عشق رازيست
    اشک آن شب ، لبخند عشقم بود.
    قصه نيستم که بگويي
    نغمه نيستم که بخواني
    صدا نيستم که بشنوي
    يا چيزي چنان که ببيني
    يا چيزي چنان که بداني...
    من درد مشترکم
    مرا فرياد کن.
    درخت با جنگل سخن ميگويد
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن ميگويم
    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ريشه هاي تو را دريافته ام
    با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام
    و دستهايت با دستان من آشناست.
    در خلوت روشن با تو گريسته ام
    براي خاطر زنده گان،
    و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
    زيباترين سرودها را
    زيرا که مرده گان اين سال
    عاشقترين زنده گان بوده اند.
    دستت را به من بده
    دستهاي تو با من آشناست
    اي ديريافته با تو سخن ميگويم
    به سان ابر که با طوفان
    به سان علف که با صحرا
    به سان باران که با دريا
    به سان پرنده که با بهار
    به سان درخت که با جنگل سخن ميگويد
    زيرا که من
    ريشه هاي تو را دريافته ام
    زيرا که صداي من
    با صداي تو آشناست...!

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 14:4 |

سلام

خیلی وقت ندارم از همتون که بهم سر زدید ممنونم

بازم بیاین

این شعر بالا مال فرزاده که قراره رضا صادقی بخونه باید کار محشری بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 13:26 |
سلام

فکر کنم دیگه تا اخر دی ماه نتونم بیام

چون فصل امتحاناتمه و دیگه باید درسه رو استاد کنم

 تو رو خدا واسم  دعا کنید

اینم یه مطلب جدید

 

از همه اونهایی هم که بهم سر زدن

خیلی خیلی ممنونم

دست همتون رو میبوسم

یا علی

خداحافظ

همین حالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 9:39 |

این نوشته تقدیم به فرزاد حسنی:

سلام بر آينه كه قدر شفاف بودن قلب تو را دانست

 

سلام بر گل كه  قدرزيبايي شمع تو را دانست

 

سلام بر پروانه كه قدر عشق سوسن سنبل و افسانه را دانست

 

سلام بر تو كه قدر مهر را در هفت رنگ عشق دانستي

 

وقتي باران مي بارد و صداي قدم هايت را مي شنوم

 

مي بينم كه هر لحظه تو آمدي

 

اما در تمامي لحظات من پشت ديوارها ماندم اما تو را ديدم

 

هنگام گذاشتن خاطرات در دفترچه عمرم تو را ديدم

 

و فهميدم عمر من چون برگهايي كه از تو به ياد دارم سپيد است

 

كاش مي دانستي كلبه ي تو در نسترن ها و ياسمن هاي سفره ي اين ماه

 

چه مي درخشد در مهتاب شبان آسمان

 

و ستاره ها اكنون نيز مي خوانند ما را به ياد ليله الرغائب و شفاي نغمه ها

 

به ياد شب دخترك گريان

 

به ياد تو به ياد تو و به ياد تو

 

ستاره ها فرياد مي زنند تا بداني

 

با خداحافظ همين حالا فاصله داري

 

چون با سلام تو شد عامر نگاهان

 

و با خداحافظي تو شد غامر هواي ياران

 

دوستت داريم.

+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 11:49 |
http://fnazeri.blogfa.com/

سلام

 بچه ها این وبلاگ فرزانه جونه یه نظر سنجی در مورد فرزاد گذاشته

 یه سری بزنید پشیمون نمیشید

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 13:55 |

 سلام بچه ها این وبلاگه مسعوده

فکر میکنم جای جالبی باشه بهش سر بزنید

+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 12:23 |
:


فرزاد حسني:
    يادمان هنرمنداني چون منوچهر نوذري

 به نفع جامعه كنوني است
   

 قانون منع اجرا در راديو هم‌چنان در

مورد من صدق مي‌كند


    
    
    
    فرزاد حسني گفت: برگزاري مراسم سالگرد براي هنرمندان بزرگ فقيد به نفع جامعه‌ي كنوني است چرا كه به اين بهانه متوجه خدمات و تلاش‌هاي اين بزرگان مي‌شوند.
    اين مجري كه در برنامه‌ي راديويي «هفت شنبه» يادمان منوچهر نوذري را

برگزار كرده بود در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس راديو خبرگزاري دانشجويان

 ايران (ايسنا) درباره‌ي پيش قدم شدن راديو به عنوان تنها برگزار كننده‌ي

 يادمان هنرمند سينما، تلويزيون، راديو و دوبله اظهار كرد: با برپا داشتن

 چنين مراسمي،

جامعه متوجه مي‌شود كه افراد با تجربه چه افقي را توانستند بيافرينند

 و چقدر به حيطه‌ي كاري خود وسعت بخشيدند و براي به دست آوردن

تمام داشته‌هاي كنوني كه اكنون ميراث دار آن هستيم، زحمت كشيدند.


    وي با بيان اين كه يادمان هنرمنداني چون منوچهر نوذري به نفع جامعه كنوني است اضافه كرد: در حقيقت تقدير و ياد از درگذشتگان به ويژه استاد منوچهر نوذري، براي ما توفيقي است تا بتوانيم كه مسير فرا رويمان را بهتر و بيشتر بشناسيم.
    اين بازريگر راديو در ادامه با بيان اين كه روزمرگي‌هاي كنوني، ما را از برخي وظايف اصلي باز مي‌دارد گفت: فكر مي‌كنيم كه برگزاري بزرگداشت و يادبود، كاري فانتزي و فوق‌العاده است، در حالي كه بستر اصلي حركت و فعاليت ما بايد باشد. چون مي‌گويند، مردمي كه احيانا تاريخ خود را حفظ نيستند مجبور و محكوم به تاريخ هستند. در صورتي كه افرادي چون شادروان نوذري،

 قله‌ي كار هستند.
    وي افزود: هدف از برگزاري بزرگداشت تنها براي ماندن اسم اين بزرگان

نيست، چرا كه با توجه به كوتاه بودن دست آن‌ها از دنيا چندان به اسم

احتياج ندارند، چرا كه آثار آن‌ها «باقيات صالحات» است كه گذاشته و رفته‌اند،

 بنابراين نفع اصلي برپايي مراسم بزرگداشت متوجه‌ي جامعه‌ي كنوني مي‌شود.
    حسني در ادامه گفت: برگزاري تنها يك مراسم بزرگداشت براي مرحوم نوذري،

 را به حساب نياز بيشتر جوانان به پيشكسوتان مي‌گذارم. همين امر موجب مي‌شود كه پيشكسوتان بيشتر در حافظه‌ي آنان باقي بماند.
    اين بازيگر در ادامه درباره‌ي اجراي مراسم سالگرد نخستين درگذشت منوچهر

 نوذري در راديو جوان، علي‌رغم مجاز نبودن فعاليت وي به عنوان گوينده و مجري

 در راديو گفت: سالگرد فوت مرحوم نوذري، مراسم ويژه‌اي بود كه قرار بود خارج

 استوديو و در سالن جداگانه‌اي برگزار شود و به برنامه‌هاي راديوي ربطي نداشت ولي به هر حال اين مراسم در راديو هم ضبط شد.
    فرزاد حسني در پايان گفت: قانون منع اجراي گويندگان تلويزيون در راديو در مورد

من هم‌چنان صدق مي‌كند و من به عنوان مجري در تلويزيون و بازيگر و كارگردان

 در راديو فعاليت مي‌كنم و تا زماني كه اين قانون در سازمان وجود دارد، خود را ملزم

به اجراي آن مي‌دانم و به آن احترام مي‌گذارم.

+ نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 17:18 |

یکسال گذشت

یه صلوات برای شادی روح پدر رادیو بفرستید

در ضمن سالگرد کشته شدگان سقوط هواپیمای سی۱۳۰ رو هم تسلیت میگم برای اونها هم صلواتی بفرستید

یا علی

خداحافظ

همین حالا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت 11:47 |
سلام

ولادت  با سعادت هشتمین اختر تابناک  امامت و ولایت

حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع)

 را به همه ی هفتایی های عزیزم تبریک میگم

منه از دعاتون فراموش نکنید  

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 14:18 |
این شعری است از فــرزاد با صدای محمـد علیزاده که در جشن تســنیم خونده شده است.

 نگام نمیکنی چرا ؟ / چرا نمیبینی منو ؟ / چرا ازم پس میگیری شبای با تو بودن ؟
صدا نمیکنی منو /  چرا ازم بیخبری ؟  /  چرا منو نمیبری ؟
تشنه تر از اشکم و بازدر انتظار هق هقم /  برای بخشیدن من بیا بیا به بدرقه م
تموم لحظه های من سیاه شده به دست من /  دروغه خنده های من /  حقیقته شکست من
میخوام صدات کنم ولی کمـم برای گفتـنت /  لبم یه قطره خواسته از چشمه دور روشنت
بگو نترسم از خدا که با تو التهاب نیست /  بگو که در پناه تو فرصت اضطراب نیست
صدا نمیکنی منو/ چرا ازم بیخبری ؟ /  چرا منو نمیبری

 در پایان از همه ی اونایی که ما رو قابل دونستن و اومدن ممنون

 

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 13:21 |

از كوچه ها مي گذرم . از خيابان ها عبور مي كنم  . براي ديدن صبح تو بن بستي ندارم

 

از لاله ها مي پرسم تو را، شقايق ها به همراهي آلاله ها جواب مي دهند

 

تو همين جا هستي

 

و من مي دوم تا تو را پيدا كنم

 

تو را نمي بينم  اما صدايت را مي شنوم

 

آري آن لحظه است كه تو در هفت شنبه اي از مهر سخن گفتي

 

لحظه ها در انتظار تو

 

تا اين كه تو آمدی

 

صدايت شنيديم  و نگاهت هم بر كوله ي نازنينمان ديديم

 

هزاران ثانيه را با جان خريديم

 

تا تو را ، تا تو را ، تا تو را در نغمه هاي شب زيبا و زيبا از گفت و گو كشيديم

 

نقش تو در نوشته هاي ما  همواره سپيد خواهد بود.

 

 

اگه نظر ندین خیلی بدین

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 13:35 |

این عکسا  مال جشن تنسیمه

 که ارکیده جونم زحمتش رو کشیده

ببینید و حال کنید

خدایی اگه نظر ندین نامردیه

پس نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 13:10 |
شهادت ششمین اختر تابناک امامتو ولایت را به عموم شیعیان تسلیت

تسلیت عرض میکنم .

یا علی

التماس دعا.

+ نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 22:6 |
...

اکنون خدا پيش چشاته،مگه نه

گفته بودي که توي هرم صداته،مگه نه

غم نخور اگه نديديش که بهت گفته بودم

که خدا هر چي باشي،بازم باهاته،مگه نه

وقتي که گير مي کني سراغ اون فقط مي ري

باورت مي شه که اون خود خداته،مگه نه

وقتي که دل مي گيره همش شکايت مي کني

اون موقع خوب مي دوني که نينواته،مگه نه

هر کسي جايي داره که دل واسش پر مي زنه

هر کسي جايي داره که دل واسش پر مي زنه

همه ي دل تو هم تو کربلاته،مگه نه

درد دل داري مي خواي عقده هاتو باز کني

با خدايي که درست پيش چشاته،مگه نه

غم،غم نخور اگه نديديش که بهت گفته بودم

که خدا هر چي باشي،که خدا هر چي باشي

هر چي باشي،بازم باهاته،مگه نه

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 17:3 |
Image hosting by TinyPic

 حالتون چطوره

؟

پس کجایین ؟

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 13:16 |

 مگم چطوره باهم بیشتر اشنا بشیم ؟

+ نوشته شده توسط فاطمه در شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 14:0 |

 نظرتون راجع به این عکس چیه?

+ نوشته شده توسط فاطمه در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 7:12 |

به عشق این گروه  این وبلاگ رو ساختم تا با طرفدار هاشون بیشتر اشنا بشیم

یا

حق

+ نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 14:3 |





Powered by WebGozar